Feeds:
Posts
Comments

به پیشنهاد یکی از دوستان برای تفریح و رفع خستگی، سفر بروجن را پیش گرفتیم، از آنجایی که فصل تابستان هست و اینجا هوا گرمه و همیشه با تی شرت سر می‌کنم، با‌‌ همان لباس، الک و ولک راه همسفر بچه‌ها شدم وقتی به بروجن رسیدیم یادم به گزارش‌های هوا‌شناسی تلویزیون که مدت هاست نگاه نمی‌کنم افتاد.. بروجن بیشتر اوقات نام سرد‌ترین شهر ایران را یدک می‌کشید..

آدمی وقتی اشتباه می‌کنه اگه عاقل باشه یا سکوت می‌کنه یا به اشتباه خودش اعتراف می‌کنه و عذر می‌خواد.. برخی آدم‌ها هستند که خود را عقل کل و بقیه را پپه می‌پندارند و در اینطور موارد، با فرار به جلو سعی می‌کنند دیگران را متهم کنند..
یک دختری هست که وبلاگ می‌نویسه! تا حدودی معروفه و جایزه پرمحتواترین وبلاگ پرشین را هم به خودش اختصاص داده.. سر موضوعی از من ناراحت شد و هر چی دلش می‌خواست بهم گفت و اما مهم‌ترین نکته‌ای که در گفته هاش به چشم می‌خورد درخواست دوستی من از دختران وبلاگ نویس بود*.. به دو دلیل پاسخش را ندادم، اول اینکه ازم بزرگتره و من احترام به بزرگتر‌ها را الزامی می‌دونم
دوم اینکه ایشان خیر سرشان روزه می‌گیرند و اعصاب  معصاب ندارند و با توجه به اینکه برخی ها در بین ملت روزه دار روزه را برای خدا می‌گیرند ولی منتش را سر خلق خدا می‌گذارند، از کنار آن پست سوت زنان! گذشتم
اما از یک مطلب نمی‌تونم بگذرم و آن اینه که طرف فکر می‌کنه سکوت من بخاطر این است که محکومم و حرفی برای گفتن ندارم..
ببین دخترک مغرور! من گربه‌ات نیستم که هر طور دلت خواست با من بازی کنی، سلیطه‌گری را کنار بگذار و بگذار از کنار همدیگه بی‌تفاوت رد بشیم بصورتی که من بپندارم از اول تو را نمی‌شناختم و تو هم فکر کنی هیچوقت با شخصی همچو من مواجه نشده‌ای..

*گر می‌نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیلهٔ دستان را
تو غره بدان مشو که می‌می نخوری
صد لقمه خوری که می‌غلام است آن را

 

 

 

 

256

سردار شکست خورده، به مخروبه ای پناه برد و در گوشه ای آرام گرفت چشمش به مورچه ای افتاد که تلاش میکرد دانه ای را از دیوار بالا ببرد

مورچه مقداری که بالا میرفت، به زمین میافتاد و باز ناامید نمیشد و سعی داشت از دیوار راست بالا برود..

وقتی برای هفتادمین بار این عمل را تکرار کرد سردار او را له کرد و زیر لب گفت : مورچه ی ابله! آزمودن مسیری که قبلا به بن بست خورده خطاست..

[بارها و بارها تکرار یک عمل و انتظار داشتن نتایج متفاوت، حماقت است]

 این وبگاه بروز نمیشود، برای دنبال کردن “بی قرار” به این آدرس بروید یا مشترک خوراک فید شوید

یادمه در یک فیلمی که نامش را به خاطر ندارم مردی در گورستان اتومبیل با خودش می‌خواند: «بچه بودم از بخت بدم مادرم مرد، مرا به دست دایه سپردند و از بخت بدم دایه هم مرد، مرا با شیر گاو آموخته کردند، ولی از بخت من آن گاو هم مرد…»
اون اوایل در بلاگفا می‌نوشتم و اولین وبلاگم را خیلی دوست داشتم، مدتی بعد که بلاگفا به کرات داوون می‌شد، به وردپرس مهاجرت کردم و به امکانات بیشتر وردپرس خو گرفتم، یک چند روزی گذشت و وردپرس فیل‌تر شد، چند روز بعد دوباره رفع فیل‌تر و این حکایت هم چنان ادامه داشت تا اینکه اینبار گویا عمو فیلترچی شمشیر را از پشت غلاف کرد و اینطور که پیداست این «تو بمیری» از اون تو بمیری‌ها نیست و امیدی به رفع فیل‌تر حداقل در آینده‌ای نزدیک نمی‌ره
این بود که تصمیم به تهیه هاست شخصی گرفتم..

طبق معمول تمام زحمت‌های خرید هاست و دامین و ست کردنش با مژده عزیز بود، همینجا ازشون بشدت تشکر می‌کنم و هم چنین از حامد هادیان عزیز که بخاطر انتقال وبلاگ «دو راند» مبارزه طاقت فرسا را پشت سر گذاشتند..
بعد از این «بی‌قرار» را بدون اینکه به سد فیلترینگ برخورد کنید  از اینجا دنبال کنید
خوراک فید «بی‌قرار»

پ. ن

وبلاگ وردپرس را دوست داشتم و دارم، به این دلیل که برای همیشه مانند یک دفترچه خاطرات دست نخورده باقی می‌ماند، حتی زمانی که نویسنده وبلاگ فوت کنه و نتونه وبلاگ رو آپدیت کنه… در حالی که این در مورد هاست شخصی صدق نمی‌کنه و پس از پایان مدت زمان رزرو، وبلاگ شما حذف می‌شه

برای من بارها پیش اومده که در عقاید قبلی خودم در مورد ارزش ها تجدید نظر کردم، ارزش هایی که قبلا برام حکم خطوط قرمز رو داشتند و اگه کسی برای این ارزش ها احترامی قائل نمیشد از دوستی باهاش احتراز میکردم، نه اینکه ازش بدم بیآد، ولی هیچ انگیزه ای برای دوستی با چنین شخصی رو نداشتم و بسادگی ندید میگرفتمش، ارزشهایی که نادیده گرفتنشان و هتک حرمتشان برای من گران تمام میشد و برای حفظشون حاضر بودم هزینه های زیادی بدم ..
مردی که از بزرگان قوم خودش هست همسر داره و عروس هم داره حتی و از نظر وضعیت اقتصادی هم کاملا در رفاهه، با دختری[زنی] ازدواج کرده که اصلن فکرشم نمیتونستم بکنم.. این دختر که حدودا هم سن منه در زیبایی کم نظیره و البته در زمان تجرد تعدد دوست پسرهاش..  پس از مدتی ازدواج کرد و یک بچه هم داره، اخیرا از همسرش جدا شده و به عقد مرد فوق درآمده، مردی که همسن پدرشه.. مردی که برای من نمادی از حافظ ارزش ها و سنت ها بود..مردی فوق العاده مذهبی اما نه خشکه مقدس، باوقار و در یک کلمه یک الگو برای من..

مدت هاست در مقابل ارزش ها بی تفاوت شدم و نمیتونم تشخیص بدم چی خوبه و چی بده.. حالم از هر چی ارزشه به هم میخوره..

گویا یکی از وظایف مدیر من(الف) و دوستانش حل کردن مساله تجرد من هستش، از روزهای اولی که کار در شرکت ایشون را شروع کردم کلا روی من سرمایه گذاری زیادی کردند، یکی از نامزدهای مدیریت داخلی شدم و چندی بعد این سمت رو بهم دادند.. همان روزها از گوشه و کنار می شنیدم که بهم میگن داماد فلانی!
چندی بعد دوربین های مدار بسته ی شرکت آماده بهره برداری شد، طرز کار با اونها را از نصاب فرا گرفتم و عصر همان روز الف به همراه خانواده اش  به شرکت آمد، این را زمانی متوجه شدیم که در اتاق محل استراحت بچه ها را بست جهت اینکه حیاط قابل مشاهده نباشد.. لحظاتی بعد صدام زد و من هم “یاالله” گویان به قمستی که مانیتور در آنجا قرار داده شده رفتم ، همسر ایشان در اتاق بود و چون لحظاتی قبل به این نتیجه رسیده بودم که الف ازون آدم های “خر غیرتی”! هستش منتظر ماندم همسرشون از اتاق خارج شود، اما او ازم خواست راحت باشم و طریقه کار با دوربین ها را برایشان توضیح بدم، فکر میکنم به این بهانه من را به همسرش نشان داد :|
دیروز یکی از دوستان ِ قدیمی* “الف” که به گفته ی خودش سابقه دوستی اش با “الف” به بیش از بیست سال می رسد بهم میگه :”کمی دیر به تور! الف خوردی، اگه کمی زودتر پیدات کرده بود دخترش رو بهت میداد”
داماد کوچک “الف” را دیدم، جوانی هم سن و سال خودم هست که ابتدای امسال ازدواج کرده است، مواد مخدر مصرف میکنه و بیکار و بی عاره
اگر پیش خودتان فکر کردید من هم بلافاصله گفتم الان هم چیزی را از دست ندادم، گفته خواهرش رو بهم میده! باید بگم که درست فکر کردید، به ایشان گفتم آقای فلانی گفتن که خواهرم رو بهت میدم :D
میگه تو پسر خوبی هستی و حیفه  گیر این دخترایی که اهل زندگی نیستند بیافتی و باید یه دختر خوب همسرت بشه و نباید دختر از شهر دیگه** بگیری و به تفصیل نصیحتم کرد، فقط همین مانده بود که بگه دختری که قراره من بگیرم بلوند باشه یا سبزه، تیپ جنیفر لوپز باشه یا مدونا
کلا مشخص بود این حرف هاش مقدمه چینی هست، منتظر بودم منظورش را دریابم در نهایت گفت  بین آشناهام میگردم و یک دختر خوب ِ اصفهانی برات پیدا میکنم.. مدیونید اگه فکر کنید قند توی دلم آب شد و از ذهنم گذشت که : چه میکنه این پسر(با لحن عادل فردوسی پور بخوانید)هر کسی سعی داره بکشدش طرف خودش

* این دوست قدیمی، چند روز پیش بهم میگه یک نفر را لازم دارم برام کار کنه، از بین دوستانت یکی که شبیه به خودت باشه را بهم معرفی کن، گفتم در میآن دوستانم اگه به موردی برخوردم به شما معرفی اش میکنم، صورتش رو جلو آورده و یواشکی در گوشم میگه :”اصلا من خودتو میخوام” :|
**الف آذری زبان هست و از یکی از شهرهای غرب کشور به اصفهان نقل مکان کرده، دوست مدیر بصورت غیر مستقیم میخواست نظرم رو در مورد خواهر مدیر به منفی نزدیک کنه!

پ.ن
1- کم کم دارم به این نتیجه میرسم که عجب “شکاری” بودم و خودم خبر نداشتم!
2- حالا که عرضه بیشتر از تقاضا شده و شرعا و قانونا هم ایرادی وارد نیست به همه شون جواب مثبت میدم :D
3- پ.ن 2 را جدی نگیرید..
4- جوانان ِ مجرد ِ جویای کار، با یک تیر دونشان بزنید، در شرکت ما استخدام شوید هم شاغل می شوید هم عیالوار

غربی های فاسد! حتی اقدام به بارور کردن ابرهای نابارور و سقط جنین ابرهای بارور می کنند..

این  نشان  میدهد فساد اخلاقی در غرب بشدت بیداد میکند..

Older Posts »

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.