گویا یکی از وظایف مدیر من(الف) و دوستانش حل کردن مساله تجرد من هستش، از روزهای اولی که کار در شرکت ایشون را شروع کردم کلا روی من سرمایه گذاری زیادی کردند، یکی از نامزدهای مدیریت داخلی شدم و چندی بعد این سمت رو بهم دادند.. همان روزها از گوشه و کنار می شنیدم که بهم میگن داماد فلانی!
چندی بعد دوربین های مدار بسته ی شرکت آماده بهره برداری شد، طرز کار با اونها را از نصاب فرا گرفتم و عصر همان روز الف به همراه خانواده اش به شرکت آمد، این را زمانی متوجه شدیم که در اتاق محل استراحت بچه ها را بست جهت اینکه حیاط قابل مشاهده نباشد.. لحظاتی بعد صدام زد و من هم “یاالله” گویان به قمستی که مانیتور در آنجا قرار داده شده رفتم ، همسر ایشان در اتاق بود و چون لحظاتی قبل به این نتیجه رسیده بودم که الف ازون آدم های “خر غیرتی”! هستش منتظر ماندم همسرشون از اتاق خارج شود، اما او ازم خواست راحت باشم و طریقه کار با دوربین ها را برایشان توضیح بدم، فکر میکنم به این بهانه من را به همسرش نشان داد ![]()
دیروز یکی از دوستان ِ قدیمی* “الف” که به گفته ی خودش سابقه دوستی اش با “الف” به بیش از بیست سال می رسد بهم میگه :”کمی دیر به تور! الف خوردی، اگه کمی زودتر پیدات کرده بود دخترش رو بهت میداد”
داماد کوچک “الف” را دیدم، جوانی هم سن و سال خودم هست که ابتدای امسال ازدواج کرده است، مواد مخدر مصرف میکنه و بیکار و بی عاره
اگر پیش خودتان فکر کردید من هم بلافاصله گفتم الان هم چیزی را از دست ندادم، گفته خواهرش رو بهم میده! باید بگم که درست فکر کردید، به ایشان گفتم آقای فلانی گفتن که خواهرم رو بهت میدم ![]()
میگه تو پسر خوبی هستی و حیفه گیر این دخترایی که اهل زندگی نیستند بیافتی و باید یه دختر خوب همسرت بشه و نباید دختر از شهر دیگه** بگیری و به تفصیل نصیحتم کرد، فقط همین مانده بود که بگه دختری که قراره من بگیرم بلوند باشه یا سبزه، تیپ جنیفر لوپز باشه یا مدونا
کلا مشخص بود این حرف هاش مقدمه چینی هست، منتظر بودم منظورش را دریابم در نهایت گفت بین آشناهام میگردم و یک دختر خوب ِ اصفهانی برات پیدا میکنم.. مدیونید اگه فکر کنید قند توی دلم آب شد و از ذهنم گذشت که : چه میکنه این پسر(با لحن عادل فردوسی پور بخوانید)هر کسی سعی داره بکشدش طرف خودش
* این دوست قدیمی، چند روز پیش بهم میگه یک نفر را لازم دارم برام کار کنه، از بین دوستانت یکی که شبیه به خودت باشه را بهم معرفی کن، گفتم در میآن دوستانم اگه به موردی برخوردم به شما معرفی اش میکنم، صورتش رو جلو آورده و یواشکی در گوشم میگه :”اصلا من خودتو میخوام” ![]()
**الف آذری زبان هست و از یکی از شهرهای غرب کشور به اصفهان نقل مکان کرده، دوست مدیر بصورت غیر مستقیم میخواست نظرم رو در مورد خواهر مدیر به منفی نزدیک کنه!
پ.ن
1- کم کم دارم به این نتیجه میرسم که عجب “شکاری” بودم و خودم خبر نداشتم!
2- حالا که عرضه بیشتر از تقاضا شده و شرعا و قانونا هم ایرادی وارد نیست به همه شون جواب مثبت میدم ![]()
3- پ.ن 2 را جدی نگیرید..
4- جوانان ِ مجرد ِ جویای کار، با یک تیر دونشان بزنید، در شرکت ما استخدام شوید هم شاغل می شوید هم عیالوار
درود بر شما
میگم اون ادرسی شرکتیدونا بمنم بده .منم میخام.خیلی نامردی اگه ندی
یوقت دیدی باهم همریش =باجناق شدیم اونوقت میریم توباغا نصرباد با هم پا پاسور بازی
سلام..
بله حتما، آدرس میدم به شرط اینکه مثل رهگذرا فقط عبور نکنی، بلکه ماندگار بشی
یا ابلفضل، باغ های نصر آباد؟ پاسور بازی؟
مبارک باشه
من کی برای پر کردن فرم استخدام بیام؟
دی:
متشکرم، سلامت باشید
شمام مجردی؟ پیشنهاد میکنم یک قراری با دوستان مجازی بزاریم و با هم بریم شرکت ما و همه مان هم استخدام بشیم هم متاهل
پس یه جشن عروسی داریم…فکر لباس باشم دیگه؟!
آره، هفته ی آینده عروسی دعوتی خورشیدخانم
حتما بیآ، هدیه هم نیآر، فقط یکی رو بیآر تا باهاش عروسی کنم
حالا ما آخرش نفهمیدیم بالاخره عروسی افتادیم یا نه
حقیقتش عروس هم تا حالا نفهمیده که داماده رو افتاده یا نه
خاب حالا دیگه … ببین چه اخم و تخمی هم کرده …. باور کن دستم بند بود و بندم دست بود …. چی چی گفتم؟ همون دستم گرم و سرم بند یا برعکس …. بهرحال نشده زودتر خدمت برسیم. حالا راهم میدی یا نه؟ اصلاً یه چیز دیگه تا داری در مورد مجاز کردن غیبتهام و استخدامم توی شرکتتون اونم فقط از سر اینکه میخوام دوباره عیالوار بشم ببینم چه مزّه ایه؟ تصمیم میگیرید؛ بنده برم بقیه ی درسهای عقب مونده ام رو بخونم و بیام دفتر.
در ضمن روح الله خان
حیف که دیر شد و بقول اون آقا زودتر به تورم نخوردی وگرنه چه ها که واسه ات زیر سرداشتم و همشون بال بال زدند و پرپرکردند و رفتند…. موفق و پیروز باشید.
درود و دو صد بدرود …. ارادتمندی از قصبه ی میزوری طوفان زده ی آمریکای جهانخوار
من و اخم و تخم؟ اصن بهم نمیآد

ایشالا همیشه دستت گرم و سرت بند باشه.. سالم و سرحال باشی و ..
غیبت های شما همیشه مجازه شاگرد تنبل
اول از همه عرض کنم به حضور شما که “حیف” عمه بنده است.. دویوما میدونم که استاد یک عده بلوند بودن، دردسرهای خاص خودش رو داره..
شما جان بخواه حمیدخان، اصن من و بچه ها و دخترای شرکت پا میشیم میآئیم پیش شما
سلام مرد.
آقاجان دستم به دامنت.
تو كه دامن نداري!دستم به پاچه شلوارت!!!من هم بيكارم،هم زن ندارم،اما يك رفيق خوب به اسم روح الله دارم!!!!
ما را درياب جون هرچي دختر بلونده!
اصلا ببين!منو بيار تو شركتتون و بعد من ميرم واسه اين دختره و تو برو واسه اون دختره،اگه اون كه من ميرم واسش بلوند بود جواب منفي ميدم(!)و سريع تو را خبر ميكنم تا تو پا پيش بگذاري!
خيالت راحت من از بلوند خوشم نمياد!
سلام سلام
شیطونه میگه الان یه چی بگم که کلا ناامید بشی، پاچه و شلوار هم ندارم، شلوارک پامه
نشد دیگه، از همین الان مشخص شد آبمون توی یه جوی نمیره، اصن مگه میشه آدم از بلوند خوشش نیآد؟