• Home
  • تماس با من 
  • درباره من

بی قرار

سوي پري‌رخي كه بر آن چشم‌ها نشست…آرام ِ چشم ِ مستُ و دلِ "بي‌قرار" ما

Feeds:
Posts
Comments
« Previous Post
256 »

خداحافظ وردپرس

30 May 2011 by rohollah

یادمه در یک فیلمی که نامش را به خاطر ندارم مردی در گورستان اتومبیل با خودش می‌خواند: «بچه بودم از بخت بدم مادرم مرد، مرا به دست دایه سپردند و از بخت بدم دایه هم مرد، مرا با شیر گاو آموخته کردند، ولی از بخت من آن گاو هم مرد…»
اون اوایل در بلاگفا می‌نوشتم و اولین وبلاگم را خیلی دوست داشتم، مدتی بعد که بلاگفا به کرات داوون می‌شد، به وردپرس مهاجرت کردم و به امکانات بیشتر وردپرس خو گرفتم، یک چند روزی گذشت و وردپرس فیل‌تر شد، چند روز بعد دوباره رفع فیل‌تر و این حکایت هم چنان ادامه داشت تا اینکه اینبار گویا عمو فیلترچی شمشیر را از پشت غلاف کرد و اینطور که پیداست این «تو بمیری» از اون تو بمیری‌ها نیست و امیدی به رفع فیل‌تر حداقل در آینده‌ای نزدیک نمی‌ره
این بود که تصمیم به تهیه هاست شخصی گرفتم..

طبق معمول تمام زحمت‌های خرید هاست و دامین و ست کردنش با مژده عزیز بود، همینجا ازشون بشدت تشکر می‌کنم و هم چنین از حامد هادیان عزیز که بخاطر انتقال وبلاگ «دو راند» مبارزه طاقت فرسا را پشت سر گذاشتند..
بعد از این «بی‌قرار» را بدون اینکه به سد فیلترینگ برخورد کنید  از اینجا دنبال کنید
خوراک فید «بی‌قرار»

پ. ن

وبلاگ وردپرس را دوست داشتم و دارم، به این دلیل که برای همیشه مانند یک دفترچه خاطرات دست نخورده باقی می‌ماند، حتی زمانی که نویسنده وبلاگ فوت کنه و نتونه وبلاگ رو آپدیت کنه… در حالی که این در مورد هاست شخصی صدق نمی‌کنه و پس از پایان مدت زمان رزرو، وبلاگ شما حذف می‌شه

Advertisement

share

Like this:

Like
Be the first to like this post.

Posted in روزنوشت | Leave a Comment

  • مشترک گرامی! شوید

  • درباره من را بخوانيد
  • در كامنتتان، شكلك بگذاريد!
  • كامنت‌هاي خصوصي خود را اينجا ثبت كنيد
  • توئیت های من

    • اونایی که عصر جمعه دلشون میگیره، تا حالا سردرد نگرفتند تا اصن فراموش کنند عصر جمعه است. 4 months ago
    • یک بحث علمی را پیگیر بودم، در مورد کشف جدید در آزمایشگاه سرن.. میگن ممکنه نظریه نسبیت را رد کنه.. 5 months ago
    • @maryambanoooo این نکته دیریست که فراموش شده است، ما در برابر موجودی که اهلی میکنیم مسئولیم :) 5 months ago
  • برترین نوشته‌ها

    • دعانويسي و جادوگري
    • درباره من
  • RSS دوستان من(بروز شده ها)

    • حیاط خلوت
    • نسوان مطلقه معلقه
       قاب اول پنجره ی اطاقی است که به کوچه باز می شود. توی کوچه برگهای زرد درخت چنار  توی باد می چرخند. خانم لام هم کلاسی دوران دبیرستانم روی لبه ی مبل نشسته و درد دل می کند. از شوهری که  با خشونت با او رفتار می کند، به او خیانت می کند، و با بی توجهی  او را تنها گذاشته.. . ساده دل و بچگانه ازش می پرسم : لادن! چرا ترکش نمی کنی؟ از جواب طفره می رود. آسمان و ریسمان […]
    • شکر شکن شوند همه طوطیان هند
      هر از گاهی می گذارمش روی یک تشک نرمی روی زمین. اسباب بازی هاش رو هم می چینم دورش. خودم میرم پی کارهام. بعد میام می بینم سرجاش نیست! نگو قل خورده رفته زیر مبل!! لی لی پوت رو می گم ها!
    • با گریه خندیدن
      برای سمیه : می خواستم برای تولدت متنی بنویسم سراسر ادبی و نغز و فاخر! که دیدم نه کار قلم من نیست عزیزم پس آیینه دلم را باز کردم به سادگی/ و همان ترانه ایی که داشتم می شنیدم را برایت نوشتم   تو لبخندت را به من دادی و تکه ایی از قلبت را تو به من احساسی را دادی که جستجویش کرده بودم، سالها تو روحت را به من بخشیدی و عشق بی گناهت را تویی که من منتظرت بوده ام همیشه […]
    • عصرونه
    • لنگ‌دراز
      نیویورک این مدلی نیس که همین‌جوری رندوم تو کوچه و خیابون ایرانی ببینی. من تموم این مدت یه مورد ایرانی اتفاقی دیدم فقط. داشتم توی قفسه‌ی مواد شوینده دنبال ارزون‌ترین مایع‌لباس‌شویی می‌گشتم که دیدم یه زن میان‌سالی داره به پسرش می‌گه «رضا، صابون چی بردارم برات». بعد من خیلی ذوق کردم. برای دقایقی به صورت نامحسوس تعقیب‌شون کردم ببینم دیگه چی می‌گن. کالیفرنیا ولی […]
    • يادداشت هاي یک حسابدارتمام وقت
    • «از دیار نجف آباد»
      پنجشنبه بیست و نهم دی ماه 1385. به همراه «مسعود» و برای خداحافظی با برادرم که چند روزی بخاطر جراحی کلیه،  بستری بیمارستان بود راهی اصفهان شدیم. از طرفی بـُـقضی در گلویم سنگینی می کرد و دلم می خواست ؛ می تونستم درکنار او باشم و از طرفی هم باید بدون اینکه اسمی از آمریکا بیارم و با بهانه ی اینکه راهی دبی هستیم از او خداحافظی می کردم. وقتی او را با حال نزار روی […]
  • RSS دوستان دیگر ِ بی قرار

    • پسمل نقره ای
    • من و ام اس
    • خاطرات یک پزشک زندان و......
    • نیمۀ پنهان
    • شَـبــ سُــکوتــ ســیگــار
    • یک زوج خوشبخت
    • مُــجــدهـــ
    • زندگانی
  • Recent Posts

    • اخلاق گند تو!
    • 256
    • خداحافظ وردپرس
    • 1817
    • من و این همه خوشبختی؟!
    • فساد و فحشا
    • سوالات ابلهانه
    • با قصاص اسیدپاش موافقم!
    • خوش بود گر محک تجربه آید به میآن…
    • نه نشئه شون به درد میخوره، نه خمارشون!
  • Categories

    • مينيمال (3)
    • کمی طنز (12)
    • افاضات (14)
    • بازی ها (7)
    • دسته‌بندی نشده (172)
    • روزنوشت (154)
  • بایگانی

  • Site Meter

Blog at WordPress.com. Fonts on this blog.

Theme: MistyLook by Sadish.


Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Powered by WordPress.com